وقتی که رنجور به خاطر من از من گذشتی
دلم برای تو که جز یک نگاه ساده هیچ خاطره ای نیستی تنگ می شود
با خودم فکر می کنم
ضرر بزرگی کردم
وقتی لرزش دستانت را با غروری بچه گانه رد کرم
صدای شکستنت را نشنیدم
و خورده شیشه های غرورت
سالهاست که پایم را می بُرد
رد پایم ان قدر از تو دور شده که حتی برای یک عذر خواهی ساده به دستهایت نمی رسد
لطفا مرا ببخش ...
پاهایم ناتوانند
آهت تمام دامنم را گِلی کرده
تو
تکرار کن نام مرا
من آرزوی این آوازم
تکرار کن نام مرا
در هر آوایی که از میان لبان تو
بال وپربگیرد
شاید بهار شکوفه زند
ببار
آرام و سنگین
بر سایه های سیاه این شهر دود آلود
ببار
دانه دانه
به تعداد من و ما
هر روز بیشتر پر می شود از ارزوهای جا مانده ی کودکانی که قربانی اند
وروجک ها می دوند
لا به لای انبوهی از ما
با دستانی پر از فال و دستمال
وروجک ها می کوبند
آرام و با تر دید
بر شیشه های سنگی شهر
بر من
بر تو
من خمیده ام
تنهایی در این انتظار میرقصد
تو به جانم چنگ می اندازی
هر روز کوتاه تر میشود قدم
هر روز بلند تر شود سایه
نگاهم نکن که دیگر چشمهایم چیزی نمی شنوند
و....
بر لبان تشنه زمین
بارید
باد وزید
برگ ها ریختند....
پیچیدند....
تو ... با خیال باران
با برگ ها می رقصی
پاییز قصه تکرار مرگ برگ بود
شرح اشتیاقی از تو
درپارکینگی که پلیس ها سوت نمی زدند
حواسم که پرت تو میشد !!
تمام مسئله ها را از یاد می بردم
حا لا که چکاوک ها اواز نمی خوانند
مسئله ها بیشتر روی هم انباشته می شوند
مرا به گزافه گویی عادت مده خوب می دانم غمگینی من باری به دوشت نمی اندازد
مطمئنم مطمئنی که دلم تنگ شده
مثل بارون خیس خیسم
تویه دلت سنگ شده
اسم من خیلی وقته تو نگاهت بی رنگ شده
مطمئنم مطمئنی...
اما افتابی نمی شی
یاد روزهای قدیمی دیگه با من یه ذره هم صمیمی نمی شینی
مطمئنی مطمئنم که نشسته به دلت که دلم تنگ شده
داری میخندی اما تو دلت از سنگ شده
مطمئنم.
سرو
که شکسته باشی
شاید نخواستند که با زرد و ابی هم ریشه باشی
باور نمیکنم ؟!
سرو
از زمین رفته باشی
شاید نخواستی در خاک خفته باشی
باور نمیمیکنم ...
شاید پشت ابرها رفته باشی
شاید که خواستی برای دخترت هر شب ستاره باشی
باور نمیکنم اما باور کنم یا نه انگار سفر کردی
یادت نرود انجا از عشق بگو بسیار
یادت نرود انجا لبخند بزن باز هم
یادم نرود یادت باور کنم یا نه انگار سفر کردی
چونان سنگ
آب ميشوم
درسكوت سهمگين دلت
ازانتظار و اندوه
برگ زرد چسبيده به شاخه ي اميد
سياهي روزهاي زير برف
در چشمان سبز تو هم ديگر شكوفه نميزند
روزها را....
قدم ميزنم
گيج ومنگ
كه تو بيايي يا من بروم
؟؟؟؟؟؟؟


